یادی از مهدی خالدی
با خنیاگران: 2- مهدی خالدی
مهدی خالدی در ششم مرداد 1298 در محلهی سنگلج تهران زاده شد. پدر او، حسین، دستی به سهتار داشت و فرزند خود، مهدی، را از شانزده سالگی برای آموختن موسیقی نزد ابوالحسن صبا (که با او دوستی داشت) برد. خالدی نوجوان که پیشتر بی استاد و نزد خود اندکی سهتار نواخته بود، از آن زمان فراگیری نواختن ویلن را آغازید و چنان در این زمینه پیشرفت کرد که صبا در سال 1317 آنگاه که برای ضبط صفحه به بیروت و دمشق رفت، او را به جانشینی (خلیفهگری) برگزید تا در نزدیک به چهار ماه نبودِ وی، به هنرجویان آموزش دهد و دو سال پس از آن، در سال گشایش رادیو، خالدی را به رادیو برد تا به زودی در شمار نخستین نوازندگان ویلن رادیو درآید.
خالدی در سال 1324 و 1326 برای ضبط صفحه همراه با هنرمندانی چون دلکش (عصمت باقرپور بابلی: 7 اسفند 1303، بابل- 11 شهریور 1383، تهران)، جواد بدیعزاده (1281-1358)، علی زاهدی (؟- 1344)، نصرالله زرینپنجه (1285-1360)، یوسف کاموسی (1281-1366) به هند سفر کرد و پس از بازگشت، در رادیو گروه همنوازانی را پدید آورد و خود به رهبری گروه پرداخت. او با تلاش و بهرهی بسیاری که از ذوق هنری برده بود، توانست از زیر سایهی استاد خویش بیرون آید و خود به شیوهای در نوازندگی دست یابد که در آن تکیهی بیشتری بر تکنیکهای آرشهکشی (برای نمونه دقت در تعویض آرشه و قطع و وصلها، هماهنگی میان آرشه و پنجه، آرشهکشی ممتد) میشود. خالدی پس از استاد خود و حسین یاحقی (1282-1347)، سومین تکنواز بزرگ و صاحبسبک ویلن ایرانی در رادیو ایران بود و برخی (از جمله نگارنده) ویلننوازی او را از دو استاد یادشده بیشتر میپسندند.
او افزون بر تکنوازی ویلن به آهنگسازی (نزدیک به 300 آهنگ که بیشتر آنها ترانه و تصنیف هستند. ترانهی ترانهسرایانی چون نواب صفا، پرویز خطیبی، میرناصر شریفی، حسین مسرور، معینی کرمانشاهی و تصنیفهایی بر شعر شاعرانی چون سعدی و حافظ) پرداخت و در برنامههای موسیقی، روند آشنا و همیشگی پیشدرآمد، آواز، چهارمضراب، تصنیف را با نشاندن تصنیف به جای پیشدرآمد دگرگون ساخت تا با بهرهگیری بیشتر از تصنیف (که نزد شنوندگان موسیقی در ایران خوشایندترین گونهی موسیقی است) رنگی تازه به کارهای موسیقایی ببخشد. در ساختن آهنگ هم نوآوریهایی در کار او دیده میشود. نخستین آهنگی که از خالدی در رادیو پخش شد «رقص پروانه» نام داشت که روحالله خالقی (1285- 1344) آن را تنظیم کرده بود. خالدی برای اجرای موسیقی جز هند به کشورهایی دیگر از جمله افغانستان و شوروی هم سفر کرد. او از آغاز پیدایش برنامهی گلها با آن همراه بود تا آن که در سال 1337 از کار در رادیو کنارهگیری کرد اما با گذشت درنگی چندساله بار دیگر از سال 1342 تا 1348 همکاری با این سازمان را پی گرفت.
هوشنگ ابتهاج (سایه) که در روزگار مدیریت خویش بر بخش موسیقی رادیو کارهای ارزندهی بسیاری را بازسازی و ضبط کرده در یادکرد از دلکش و آهنگ «به کنارم بنشین» (آهنگساز: خالدی- ترانهسرا: رهی معیری)، دربارهی خالدی نیز سخن گفته است:
«در پنجاه [و] یکی دو سالگیش آوردمش به رادیو، سال 1355. دو تا کار قدیمی رو بازسازی کردیم. یکی «به کنارم بنشین» بود... من در تمام مدتی که تو اتاق فرمان ایستاده بودم گریه میکردم که این زن چهقدر باشکوه داره میخونه. دو تا کار با کیفیت خیلی خوب ازش ضبط کردم. بعد این آقای مهدی خالدی به یه فکرایی افتاد. خب این کارها مال رادیو بود. مثلاً اینا بیست سی سال پیش دویست تومن پول آهنگ گرفته بودن و رادیو دیگه نمیتونست به اینها پول آهنگ بده. مهدی خالدی اومد گفت: من برای هر آهنگ صد هزار تومن میخوام. (میخندد). گفتم: آقای خالدی اصلاً ممکن نیست چنین چیزی! قیمت یه آهنگ خیلی عالی تو رادیو حالا دو هزار تومنه. ضمن اینکه طبق مقررات نمیشه برای کاری که پولش داده شده، پول داد. ولی شما اجازه بدید که من از طریق دیگهای جبران کنم. بعد رفتم به آقای قطبی گفتم که یه بودجهای معین کنه تا من بتونم به بهانهی قدردانی و تجلیل یه پولی به عنوان هدیه به آقای خالدی بدم. قرار بود ده بیست هزار تومن برای هر آهنگ بدیم که آقای خالدی گفت: نهخیر! صد هزار تومن میخوام. اگه این اتفاق نیفتاده بود ما تا موقعی که دلکش میتونست بخونه کارهاشو بازسازی میکردیم. حیف شد. خیلی حیف شد» (پیر پرنیاناندیش، میلاد عظیمی و عاطفه طیّه در صحبت سایه، تهران: سخن، 1391. ص561-562).
میتوان پنداشت برخورد شگفت خالدی با سایه، بیش از آن که برخاسته از آزمندی باشد، بازتاب آزردگی درونی هنرمندی سرخورده بوده است. کسی چون خالدی که همهی سالهای جوانی خود را برای پیشرفت موسیقی سرزمین خود رنج برده و کار کرده، در روزگار بازنشستگی یا گوشهگزینی هم از بیتوجهیها آزرده است و هم بهگونهای چون درآمد خود را با درآمد هنگفت آهنگسازان سودجو و خوانندگان کابارهای آن روزگار ناهمسان میبیند، ناخرسندی خود را در پوشش این برخورد نشان میدهد. اگر به گفتگویی که چند سال پس از این رویداد، با او انجام شده (به کوشش فریدون ناصری، اسماعیل تهرانی، احمدرضا احمدی، مرتضی ممیز، عباس خسروی و مسعود معصومی) از دید روانشناسانه بنگریم، در پافشاری بسیار و چندبارهی خالدی بر اینکه او گرایشی به پول درآوردن نداشته و دیگران هنر را به پول فروختهاند، نشانی از اندوه و دلگیری و شاید حتی پشیمانی (که در سالیان پیری و در سنجش دشواری زندگی خود با آسایش زندگی سودجویان گاهی به سراغ آدمی میآید) میتوانیم یافت:
«اصولاً آدمی نبودم که دنبال پول بروم. دنبال پول نرفتم. اگر دنبال پول میخواستم بروم [کذا] ولی دنبال پول رفتن را خیلی کسر شأن میدانستم. دنبال هنرم بودم. میخواستم این هنرم را روز به روز بالا ببرم، شخصیت هنری خودم را بالا ببرم. این بیشتر مرا اقناع میکرد. من حالا به شما عرض میکنم؛ یعنی یک اقراری بکنم: باور کنید به حقیقت امر من هر وقت یک آهنگی میساختم و در استودیو رادیو آن را اجرا میکردیم و این اجرا مورد رضایت من بود، از استودیو که بیرون میآمدم مثل این بود که خدا یک میلیون تومان به من پول داده و میگفتم حالا من این یک میلیون تومان را اگر داشتم اینقدر مرا راضی نمیکرد. یعنی آن حس انسانی مرا این پول اینقدر اقناع نمیکرد ولی با اجرای این آواز و این ترانه حس انسانی خودم را اقناع کردم. به همین راضی بودم. دنبال پول هم هیچوقت نبودم. حالا هم نیستم. بعداً هم نخواهم بود. عقیدهام هم این است که مال دنیا به دنیاست. در این مسیر نبودم. حالا یا درست بوده یا نادرست بوده، غلط بوده یا صحیح بوده، هرچه بوده فعلاً ما این هستیم» («گفتگو با مهدی خالدی»، کلک، مهر 1371، ش31. ص243-245).
خالدی برای چند فیلم سینمایی از جمله «شرمسار» (1329)، «مادر» (1331) و «افسونگر» (1332)، که هر سه را اسماعیل کوشان (1296-1362) ساخته و دلکش در آنها بازی کرده، آهنگ ساخته است. همچنین فیلمی سینمایی به نام «ماجرای زندگی» (1333) به کارگردانی نصرتالله محتشم (1298-1359) را به همراه علی زاهدی[1] و ساناسار خاچاطوریان (1287-1337) تهیه کرده است.
این هنرمند ارزنده در سال 1363 دچار سکتهی مغزی شد و چندی پس از آن هم به سرطان حنجره گرفتار آمد و پس از تاب آوردن چند سال رنج بیماری در روز نهمِ ماهِ نهم سالِ 1369 درگذشت و در آرامگاه ابن بابویه به خاک سپرده شد. سه فرزند به نامهای نشاط، شهرداد و مهرداد از او بر جای مانده است. نشاط با نوازندگی ویلن آشناست و مهرداد دستی در نوازندگی تمبک دارد. گفتنی است برادر کوچکتر خالدی، اصغر، نیز نوازندهی سنتور بود و در برخی اجراها با او همنوازی میکرد.
حبیبالله نصیریفر در کتابی با نام مهدی خالدی (ناشر: مولف، 1370) دربارهی زندگی و کارهای هنری این هنرمند ارزنده قلم زده است. از کارهای خالدی هم دو کتاب با نامهای بداههنوازیهای مهدی خالدی به کوشش رحیم مطلوبی (تهران: سرود، 1390) و مهدی خالدی: ده آهنگ برای تار و سهتار (تهران: سرود،1383) با نتنویسی محمدرضا گرگینزاده و علاء ایجادی منتشر شده است.
خالدی گذشته از همکاری هنری، دوستی نزدیکی با نواب صفا داشت و دوستی این دو هنرمند، بدان اندازه بود که نام نخستین فرزند خالدی را نواب صفا برگزید و او را همسان با تخلص شعری پدر دایی خویش، نشاط اصفهانی (1175-1244 هـ. ق)، «نشاط» نامید. نامی که بر آهنگ نوروزی این دو نیز نهاده شد. شعر زیر را نواب صفا در سوگ یار دیرین خود، مهدی خالدی، سروده است:

خالدی ای یار من، ای یاور من
رفتی ای جان برادر از بر من
گر هنر جامهیْ سیه پوشید بر تن
غافلی از آنچه آمد بر سر من
ریخت در هم گر طبیعت پیکرت را
شد شکسته زین جدایی پیکر من
گر ترانه چشمهاش خشکید بی تو
این زمان بنگر به چشمان تر من
در هوای ذوق تو پرواز کردم
بود هر آهنگ تو بال و پر من
همنفس با شعر من نغمهیْ خوش تو
همنوا با نغمهات شعر تر من
از می دستان تو سرمست گشتم
از هنر لبریز شد تا ساغر من
تو نواپرداز و من گویندهی تو
من سخنپرداز و تو خنیاگر من
از نوایت جاودانی شد کلامم
گر نماند بعد من خاکستر من
خالدی را نام نامی شد مخلّد
نیست مرگ جانگدازش باور من
[1] باجناق خالدی که نوازندهی تمبک و ضربیخوان بود. زاهدی برخی ترانههای ساختهی خالدی را میخواند و حتی «نشاط» را نیز خوانده است. خالدی در اینباره چنین میگوید: «این تصنیف آمد نوبهار را که درست کردم پانزده روز قبل از اجرا در رادیو بین او [زاهدی] و عصمت اختلاف بود. عصمت میگفت: من میخوانم و زاهدی میگفت: نهخیر بنده خیلی بهتر از شما میخوانم. بالاخره آهنگ آمد نوبهار را هم مرحوم زاهدی خواند و هم خانم دلکش» («گفتگو با مهدی خالدی»، ص243). فیلمنامهی «ماجرای زندگی» را نیز زاهدی نوشته است. او در سال 1344 خودکشی کرد. گفتنی است برخی از منابع سینمایی او را با علی زاهدی بازیگر یکی دانستهاند که لغزشی آشکار است زیرا آن بازیگر که نام درست وی علی سخاوت زاهدی است، در سال 1328 دیده به جهان گشوده و در سال 1384 درگذشته است. روشن است که او نمیتواند تهیهکنندهی فیلمی باشد که در سال 1333 ساخته شده است.